اخبار مهم

۱۲ روز ایستادگی؛ روایت شهرهایی که خاموش نشد

فاطمه سادات محمدی

آستان بهارستان؛ ۱۲ روزی که آژیرها خاموش نمی‌شد، تردد در خیابان‌ها جریان داشت. در آن روزها، مردم در همه کشور نشان دادند مقاومت فقط در خط مقدم معنا ندارد؛ گاهی پشت درِ یک نانوایی، کنار تخت یک بیمارستان یا پشت فرمان یک کامیون شکل می‌گیرد.

پازل اول: آژیر ساعت ۳ بامداد

ساعت ۳:۱۷ بامداد

اولین انفجارها رخ داد مردم از همه جا بی‌خبر و بی‌گناه در خون غلطان شدند

در همان ساعات اولیه اعلام شد که مدارس تعطیل است، اما مردم و پایگاه های بسیج فعال شد و بچه‌های بسیجی و مسجدی پای کار مردم آمدند.

 پازل دوم: بیمارستانی که تخلیه نشد

کادر درمان تصمیم گرفتند بمانند.

یک پرستار بخش اورژانس می‌گوید: «وقتی مجروح می‌آوردند، دیگر ترس معنا نداشت. فقط باید کار می‌کردیم.»

در آن ۱۲ روز، صدها خدمت اورژانسی ثبت شد؛ بدون حتی یک روز تعطیلی.

پازل سوم: نانوایی که صفش امید بود

نانوایی‌ها یک روز هم تعطیل نکردند.

یک صاحب نانوایی می‌گوید: «اگر نان گرم به مردم نمی‌رسید، انگار ما هم جبهه را خالی کرده بودیم.»

در روزهای اوج حملات، صف نان فقط صف خرید نبود؛ محل تبادل خبر، دلگرمی و همدلی بود.

پازل چهارم: پشت جبهه‌ای به وسعت شهر

اصناف شهر، کامیون‌داران، زنان خانه‌دار و دانش‌آموزان هر کدام نقشی داشتند.

گروهی بسته‌های کمک آماده می‌کردند، گروهی مجروحان را جابه‌جا می‌کردند و برخی خانه‌های خود را در اختیار خانواده‌های آسیب‌دیده قرار دادند.

یکی از رانندگان کامیون می‌گوید: «ما فقط بار حمل نمی‌کردیم؛ امید جابه‌جا می‌کردیم.»

جمع‌بندی روایی

آن ۱۲ روز گذشت، اما یک حقیقت ماند:

مقاومت فقط در سنگر نیست؛ در ایستادن، در خدمت کردن و در نترسیدن است.

اینگونه بود که شهرها زیر آتش بود،

اما خاموش نشد.پایان پیام/

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا