اخبار قماخبار مهم

ایران، تنها امید احیای تمدن اسلامی

آستان بهارستان: نویسنده کتاب «هم‌شناسی فرهنگی» با اشاره به پایان ایده‌های تمدنی گفت: تنها کشوری که در حال حاضر از بنیان‌های تمدن اسلامی دفاع کرده و دغدغه احیای آن را دارد، ایران است؛ انقلاب اسلامی با ایده «ولایت فقیه» و عبور از مرزهای جغرافیایی، پروژه تمدن‌سازی را کلان‌تر از ایران فعلی ترسیم کرده است.

اشاره: نظریه‌های غربی ارتباطات میان‌فرهنگی بر تناکر و تضاد استوارند: هگل در هستی‌شناسی، مارکس در جامعه‌شناسی، داروین در زیست‌شناسی و فروید در روان‌شناسی، هر یک ستیز را اصل بنیادین دانسته‌اند. این مبانی در نظریه «برخورد تمدن‌ها» تبلور یافته است. در برابر، رهیافت قرآنی بر «تعارف» تأکید دارد. انقلاب اسلامی با ایده «ولایت فقیه» و مسیر شش‌مرحله‌ای تمدن‌سازی، الگوی تعارف را دنبال می‌کند. ایران تنها دغدغه‌مند احیای تمدن اسلامی است.

در این راستا گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام علی‌اصغر اسلامی‌تنها، استادیار گروه مطالعات فرهنگی و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع) انجام شد که در ادامه مشروح آن تقدیم خوانندگان گرامی می شود:

 در ابتدا بفرمایید که ساختار کتاب همشناسی فرهنگی بر چه مبنایی طراحی شده است؟

ما کتاب همشناسی فرهنگی را بر اساس آیه شریفه سیزدهم سوره حجرات طراحی کرده‌ایم. این آیه شریفه به عنوان مبنای نظری ما در تبیین و تفسیر مدل‌های ارتباطات میان‌فرهنگی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پس از آشنایی با مباحث عمومی حوزه ارتباطات میان‌فرهنگی، بخش دوم کتاب به بررسی مبانی نظری ارتباطات میان‌فرهنگی و نظریه‌های شکل گرفته بر اساس این مبانی می‌پردازد.

آیه شریفه می‌فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم». ما توضیح داده‌ایم که طبق آفرینش و ساز و کارهای مربوط به آفرینش و تبیین‌های مربوط به آفرینش، ابتدا بحث آفرینش و ذاتیات مطرح است و سپس بخش «جعل» یا امور مربوط به گردانش فرهنگ و تمدن مطرح می‌شود. این امور نه از زاویه آفرینش و ذاتیات، بلکه مبتنی بر جعل‌ها و قراردادها و ساخت‌ها و برساخت‌ها می‌باشند. چه این جعل‌ها، جعل‌های تبیین و تفسیر باشند و چه جعل الهی باشد و چه جعل انسانی.

پس مبانی نظریه‌های ارتباطات میان‌فرهنگی را در چه سطوحی می‌توان بررسی کرد؟

بر اساس این ساختار، وقتی درباره مبانی هر نظریه میان‌فرهنگی صحبت می‌کنیم، قطعاً یک مجموعه مباحث انسان‌شناختی ناظر به آفرینش و مقام آفرینش وجود دارد و دوم، مجموعه‌ای از مبانی ناظر به سیرورت و گردانش و جعل مطرح می‌شود. به طور کلی، ما در جلسه قبل اشاره کردیم که نظریه‌های غربی همانگونه که تا حدودی در کتاب همشناسی مرور کردیم، می‌توانیم سه تا بلکه چهار نظریه کلان ارتباطات میان‌فرهنگی را در سنت غربی مشاهده کنیم.

نظریه‌های کلان ارتباطات میان‌فرهنگی در سنت غربی

 اولین نظریه کلان که به آن اشاره کردید، چیست؟

ابتدا نظریه‌ای که در سطح تمدنی به آن پرداخته می‌شود، قالب نقطه کانونی تمدنی غرب است که به آن اشاره خواهیم کرد. این دقیقاً نقطه مقابل نگاه دینی و قرآنی است. اگر قرآن از تعارف فرهنگ‌ها صحبت می‌کند، عرض کردیم که مسئله تعارف فرهنگ‌ها مبتنی بر این آیه مورد توجه بسیاری از متفکران مسلمان قرار گرفته است. نقطه مقابل رهیافت تعارفی، رهیافت مقابل است که از آن می‌توان به عنوان رهیافت تنافری یاد کرد.

 منظور از تعارف و تناکر در اینجا چیست؟

اگر تعارف را همشناسی و همیاری و تعاون و تعامل نیکو از اجتماع یاد می‌کنیم، تناکر نقطه مقابل آن است و می‌توان آن را به عنوان همستیزی و ستیز متقابل ترجمه کرد. همچنین به اصطلاحات قرآنی می‌توان از آن به عنوان تعاون بر نیکی و بازداشتن از بدی یاد کرد. طبق بیان قرآنی، به ما دستور داده شده که فطرت انسانی را خطاب قرار داده و گفته شده که تعاون بر نیکی و تقوا داشته باشید و تعاون بر گناه و تعدی نداشته باشید.

 نظریه اصلی سنت غربی در این زمینه چیست؟

 اتفاقاً ما می‌بینیم که نظریه قالب و نظریه اصلی سنت غربی گویا اصل بر تناکر و ستیز و اصطلاحاً جنگ است. این رهیافت جنگ و ستیز متقابل از سطح فلسفی تا سطح جامعه‌شناختی و تا سطح روانشناختی توسط نظریه‌پردازان گوناگونی نظریه‌پردازی شده است.

سطوح مختلف نظریه‌پردازی تنافر

 در چه سطوحی این نظریه‌پردازی صورت گرفته است؟

سطح فلسفی یا به تعبیر دیگر سطح هستی‌شناختی، یعنی تبیینی که ناظر به اصل هستی انجام می‌شود. مهمترین نظریه تنافر، نظریه‌پردازانی هستند که ناظر به تضاد صحبت کردند. شاخص‌ترین نظریه‌پرداز این سطح را می‌توان از هگل یاد کرد. البته هگل در این ماجرا تنها نیست، ولی شاید روشن‌ترین و واضح‌ترین نظریه‌پردازی که ستیز و تضاد را نظریه‌پردازی فلسفی می‌کند، هگل است.

 نگاه هگل به تاریخ چگونه است؟

 از نگاه هگل، عصر جدید و زمان جدید در تقابل ذاتی با عصر قدیم است. عصر قدیم باید از بین برود تا عصر جدید آغاز شود. مکانیزم حرکت تاریخ یا حرکت ایده در تاریخ مبتنی بر ساز و کار تضاد است، یعنی هر چیزی ضد خودش را تولید می‌کند. با مکانیزم تز، آنتی‌تز و سنتز، این جریان همیشه رو به جلو می‌رود. البته نگاه هگل به تاریخ و غایت تاریخ و فلسفه تاریخ یک نگاه خوشبینانه است. او نگاه مثبتی به پایان تاریخ دارد.

 آیا نگاه‌های متفاوتی به پایان تاریخ وجود دارد؟

بله، دقیقاً بعداً مارکس همین نگاه را در رهیافت ماتریالیستی خود دارد. او هم نسبت به پایان تاریخ خوشبین است، یعنی معتقد است که در نهایت انقلاب کمونیستی رخ می‌دهد و ما شاهد برپایی جامعه اشتراکی خواهیم بود. اما در مقابل، نگاه هگلی و یک نگاه بدبینانه به پایان تاریخ را ما در ادبیات نیچه می‌بینیم. در ادبیات فروید می‌بینیم که این‌ها اتفاقاً برعکس نه تنها با ایده ترقی و رو به پیشرفت بودن جامعه و انسان مخالف هستند، بلکه برعکس جامعه دارد به سمت جلوتر در زمان حرکت می‌کند و اتفاقاً بدتر خواهد شد.

رسا ـ چرا این نگاه بدبینانه مورد توجه قرار گرفت؟

شاید اصل این نگاه بدبینانه از شکست‌های متعددی که مدرنیته در تحقق آرزوهای خودش برای انسان روبرو شد، مورد توجه واقع شد. یعنی متفکران انتقادی و پست‌مدرن‌ها کسانی هستند که نگاه خوشبینانه‌ای به پایان تاریخ و پایان انسان ندارند، یعنی معتقدند که مسیر تاریخ مسیر رو به پیشرفتی نیست. جامعه بشری به آن بهشت روی زمین که مدرنیته روی آن مانور می‌داد و بعدش میلاد هیچگاه قادر نخواهد رسید.

نظریه‌های مختلف در سطوح متفاوت

 نظریه‌های دیگری که در این زمینه مطرح شده‌اند را بفرمایید.

 پس اولین نظریه، نظریه اصطلاحاً هستی‌شناختی هگلی است که در سطح جامعه‌شناختی به یک معنا بعداً ایده‌آلیسم تاریخی هگل را مارکس در قالب ماتریالیسم تاریخی با حفظ بنیان‌های هگلی، ماجرا را در سطح جامعه‌شناختی ادامه می‌دهد. یعنی همان نظریات سطح جامعه. در کنار این دو نظریه تضادی و تنها از هگل و مارکس، می‌توانیم از نظریه تنافر دیگری در سطح اصطلاحاً زیست‌شناختی یا به این صورت بگوییم با رویکرد زیست‌شناختی صحبت کنیم.

 منظور از رویکرد زیست‌شناختی چیست؟

اینجا دیگر رویکرد فلسفی نیست یا فلسفه اجتماعی نیست، آنگونه که مارکس و هگل داشتند، بلکه رهیافت یک رهیافت زیست‌شناختی است. در نگاه داروینی و طبق نظریه داروینی هم عرصه حیات، زنده یعنی جهان زنده، جهان تقابل‌هاست، جهان تنازع. مسئله تنازع بقا روبرو هستیم. ضعیفان باید از بین بروند، قوی‌ها بمانند. هر که ضعیف باشد در جریان تنازع بقا حذف خواهد شد. مفروض و بنیان نظریه داروینی که بنیاد نظریه‌های ارتباطی به ویژه نظریه‌های ارتباطی آمریکایی را شکل داده، مبتنی بر این تنازع و این ستیز متقابل است.

نظریه فروید

 نظریه سوم کدام است؟

نظریه سوم یعنی غیر از نظریه‌های هستی‌شناختی و جامعه‌شناختی و نظریه‌شناختی داروین، می‌توانیم از نظریه خود فروید هم سخن بگوییم که فروید هم همان تضاد را منتها در سطح موجودی انسان طرح می‌کند. اگر مثلاً مارکس می‌گوید تقابل و تضاد بین دو طبقه اجتماعی است، از نگاه فرویدی این تضاد و تنازع بین دو غریزه اساسی در وجود انسان است. از غریزه اروس یا غریزه زندگی با غریزه تاناتوس یا غریزه مرگ در ساختار وجودی انسان در اعماق بخشی که کشف خودش می‌داند و به یک معنا گویا فروید توانست به یک پرتوی به این لایه ناشناخته وجود انسانی بیندازد.

 نگاه فروید به انسان چگونه است؟

فروید هم نگاهش همان تضاد است. عرصه حیات بشری یا حیات وجودی بشر، ساختار درونی انسان عرصه تقابل دو تا غریزه است. به یک معنا منتقد و ناقد نظریه انسان‌شناختی دکارتی است. او انسان را به مثابه موجود خودآگاه فرض نمی‌کند، موجود عقلانی فرض نمی‌کند. او در نقد نگاه دکارتی که انسان را به مثابه موجود اندیشنده فرض می‌کرد و آن گزاره معروف از کویته معروف دکارتیک «می‌اندیشم پس هستم» را مطرح می‌کرد، در نگاه دکارتی سوژه یک سوژه خودآگاه است، یک موجود عقلانی و اندیشنده است. در نگاه فرویدی اتفاقاً برعکس، شما اساساً موجود یک انسان را یک موجود عقلانی صاحب اصطلاحاً عقلانیت این خیال خامی است. بخش عظیمی از ساختار وجودی انسان اتفاقاً غیر عقلانی است، عرصه تقابل و تضاد استیتیز دو تا غریزه، گرسنگی و غریزه جنسی، غضب و شهوت است.

 فروید برای این موضوع چه تمثیلی ارائه می‌دهد؟

 تمثیلی که ارائه می‌کند می‌گوید نفس انسانی مثل ارابه‌ای است که با دو تا اسب شهوت و غضب به حرکت در می‌آید.

کاربرد این نظریه‌ها در ارتباطات میان‌فرهنگی

 این ایده‌ها چه کاربردی در ارتباطات میان‌فرهنگی دارند؟

حالا ایده فرویدی به چه درد می‌خورد؟ انسان را اگر فرض بکنیم انسان و توده‌های انسانی هم انسان و توده‌های انسانی از نگاه فرویدی توده‌های خشم و شهوتند، اگر قائل به چنین فردی باشیم، مبنای ما چنین چیزی باشد، الگوی ارتباط میان‌فرهنگی مبتنی بر این را چه جوری ترسیم خواهیم کرد؟ چه نوع ارتباطی را شاهد خواهیم بود؟ اگر انسان‌ها و توده‌های انسانی توده‌های شهوت و غضب هستند، این نگاه چه پیامدهایی برای ارتباطات بین انسان‌ها دارد؟

 مثالی در این زمینه می‌آورید؟

پاساژها را در نظر بگیرید. کار اصلی پاساژها چیست؟ فرق پاساژ با بازار چیست؟ در بازار سنتی، طرف می‌گوید که آقا مشتری بیاد باید از من بخره، من باید به مشتری بفروشم. این خیلی تفاوت ایجاد می‌کند. یعنی آن می‌گوید سوژه‌ای که می‌آید حالا یه نیازی دارد، یه حالا مثلاً چیزی نیازش است، امور زندگیش می‌آید آنجا و انتخابش را قبلاً کرده، می‌آید مغازه. در پاساژ می‌گوید نه، من باید یه کاری کنم که این مشتری حتی اگر نیاز نداشته باشد، این نیاز را ایجاد کنم.

 این مثال چه چیزی را نشان می‌دهد؟

 این نشان می‌دهد که تلقی ما از انسان چیست. اگر انسان را موجودی اندیشنده و پردازشگر اطلاعات بدانیم، در بازار سنتی این تلقی وجود دارد. اما اگر انسان را موجودی انگیزشی بدانیم که با تحریک غضب و شهوتش حرکاتش تعیین می‌شود، آن وقت پاساژها با تحریک کردن شهوت و غضب افراد، آن‌ها را به سمتی که می‌خواهند هدایت می‌کنند.

تمدن‌ها و دیدگاه‌های مختلف

 در سطح تمدنی چه نظریه‌هایی مطرح است؟

در سطح تمدنی، دین هفت تمدن را در نظر می‌گیرد: تمدن مسیحی، آمریکای شمالی و اروپا، تمدن اسلامی، تمدن کنگفوسی، تمدن آفریقایی، تمدن آمریکایی لاتین و تمدن ارتودوکس. حتی این توییتی که ترامپ از واژه تمدن استفاده کرد، ناظر به همین ماجرا بود. او می‌توانست بگوید یک کشور، یعنی ذیل همون نگاه برخورد تمدنی بود که گفت ما یک تمدن را می‌خواهیم نابود کنیم. چون نگاه او به تمدن اسلامی این بود که ما داریم با قلب این تمدن با مغز این تمدن درگیر می‌شویم. اگر بتوانیم قلب این تمدن را از کار بیندازیم، تمدن اسلامی واقعاً از کار می‌افتد.

 به نظر شما منظور از تمدن اسلامی چیست؟

واقعیت این است که در حال حاضر، تنها جایی که گویا دارد از بنیان‌های تمدنی تمدن اسلامی دفاع می‌کند و به یک معنا دغدغه‌های احیای تمدن اسلامی را دارد، ایران بود که اگر این مهارش بکنیم، واقعاً یک تمدن نابود می‌کرد.

 آیا کشورهای دیگر جهان اسلام ایده تمدنی دارند؟

واقعیت این است که روشنگران و روشنفکران جهان اسلام به این موضوع اذعان دارند که مصر هیچ ایده تمدنی و جدید برای تمدن اسلامی ندارد. آخرین ایده تمدنی که برای جهان اسلام مطرح شد، ایده اخوانی‌ها بود که شکست خورد. ایده اصلی که برای احیای تمدن اسلامی مطرح شد، ایده ناسیونالیسم بود. ایده بومی‌گرایی، ایده تأکید بر ملیت‌ها، چیزی که به آن می‌گوییم منافع ملی. و اتفاقاً با ایده ناسیونالیسم هم نتوانستند چه در ورژن مصری، چه در ورژن ترکیه‌اش، چه در ورژن عربی‌اش که در قالب عربستان است، کاری از پیش ببرند.

انقلاب اسلامی و ایده تمدن‌سازی

 انقلاب اسلامی چه ایده‌ای برای تمدن‌سازی دارد؟

 انقلاب اسلامی در عین حال که به ایران توجه می‌کند، اساساً پروژه را کلان‌تر از جغرافیای سیاسی فعلی ایران ترسیم می‌کند. ایده‌های اساسی انقلاب اسلامی محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نبوده، هم به لحاظ ایده‌پردازی و هم به لحاظ واقعیت خارجی. شاید مهمترین و روشن‌ترین مصداق این ایده‌پردازی در جهان اسلام که وحدت تمدن اسلامی را مطرح می‌کند، فلسطین و ایران است. ایران از همون ابتدای انقلاب اسلامی تاکید بر مسئله فلسطین به عنوان مسئله اول جهان اسلام دارد. با وجود اینکه ایران یک جهان شیعی است و انقلاب اسلامی برآمده از گفتمانی در حاشیه است، ولی تاکید شدیدی بر وحدت اسلامی و در محوری برخورد محور فلسطین دارد.

این تاکید چه چیزی را نشان می‌دهد؟

این نشان‌دهنده به لحاظ تحقق خارجی هم و واقعیت‌های خارجی است، چه در سطح تکنولوژی و چه در سطح فناوری‌های اجتماعی و ساخت سیاسی اجتماعی. جامعه ایران قابل مقایسه با ایده‌های دیگر جوامع مسلمان نیست. به ویژه این رخدادهای جنگ هم برای اثبات واقعیت پایداری تمدن خیلی به درد می‌خورد. این ساختار ساختار فوق‌العاده مستحکمی است.

 مهمترین ایده انقلاب اسلامی برای ساخت تمدنی چیست؟

مهمترین ایده‌ای که انقلاب اسلامی برای ساخت تمدنی دارد، ایده ولایت فقیه است. ایده ولایت فقیه یک ایده فوق‌العاده نوآورانه است برای جهان اسلامی. این ایده لزوماً محصور در جهان شیعی نخواهد بود. بازتاب ایده در جهان اهل سنت صورت‌بندی دوباره نظریه سیاسی اهل سنت در قالب ولایت فقیه کاملاً امکان‌پذیر است. نه تنها کاملاً امکان‌پذیر است، بلکه برخی از نظریه‌پردازان معاصر در جهان اسلام دقیقاً ایده‌شان روی رهیافت ولایت فقیه است.

پنج مرحله تمدن‌سازی

 مسیر تمدن‌سازی در اندیشه انقلاب اسلامی چیست؟

در ایده رهبران انقلاب اسلامی، ما یک مسیر پنج مرحله‌ای را باید طی کنیم. این پنج مرحله عبارتند از: اول انقلاب اسلامی، دوم نظام اسلامی، سوم حکومت اسلامی، چهارم دولت اسلامی، پنجم جامعه اسلامی و ششم تمدن اسلامی. ترتیبش اینگونه است که از انقلاب اسلامی شروع می‌شود که یک انقلاب سیاسی اجتماعی معرفتی است و منجر به تأسیس نظام اسلامی می‌شود. بعد شکل‌دهی چیزی به نام دولت اسلامی یعنی مفهوم دولت، مفهوم فوق‌العاده پیچیده و مهم.

 دولت در نظام اسلامی چه تفاوتی با دولت مدرن دارد؟

دولت در نقش اساسی در جهان سیاسی اجتماعی مدرن ایفا می‌کند. شکل‌دهی یک دولت تجلی قرارداد اجتماعی مدرن است که واجد اقتدار است، یعنی مشروعیت. مشروعیت اجتماعی دارد. به واسطه همین مشروعیت اجتماعی یا مقبولیت، به آن می‌گوییم مقبولیت. صاحب قدرت صاحب قدرت مشروع است، هم تنظیم‌گری می‌کند زندگی انسان مدرن را و هم می‌تواند مجازات کند. منتها بنیانش یک بنیان عرفی و مبتنی بر قرارداد اجتماعی دارد. در حالی که دولت در نظریه اسلامی صرفاً بازتاب قرارداد اجتماعی نیست. دولت باید تجلی یک عهد الهی هم باشد، یک میثاق الهی هم باشد.

  این تلقی در اندیشه شیعی چگونه بازتاب یافته است؟

بازتابش را در قالب نظریه امامت در اندیشه شیعی می‌بینید امام صرفاً یک ریاست دنیوی نیست که واگذار شده به صالحان، بلکه یک عهد الهی هم هست. یعنی امامت یک پدیده صرفاً انسانی در رابطه بین حاکم و محکوم با همدیگه نیست. این مردم و رئیس مردم نیست، بلکه یک عهدی است که در کنار دو تا عنصر مردم و رئیس، حضور خدا به اضافه شدن خدا، ساختارش عوض می‌شود.

منظور از اضافه شدن خدا چیست؟

 اضافه شدن خدا به ساختار معرفت سیاسی، اضافه شدن عددی نیست که مثلاً قبلاً دو تا عنصر داشتیم رئیس و مردم، حالا خدا اضافه می‌شود. نه، به تعبیر شهید صدر اگر بگوییم سه تاست، شرک است. اما اگر بگوییم خدا چهارمی سه تاست، عین توحید است. اضافه شدن خدا یکی اضافه شدن عددی نیست، بلکه وقتی که خدا به معادل اضافه می‌شود، هویت اطراف معادل اساساً دگرگون می‌شود.

 جمع‌بندی شما از این مباحث چیست؟

 عرضم این بود که این چهار نظریه تناکاری از سطح فلسفی تا سطح تمدنی، کلان‌نظری تمدنی اصل هانتینگتون، تأکیدشان بر تضاد است، بر ستیزهای متقابل. این ستیز هم در روح و روان انسان رخ می‌دهد، هم در سطح هستی رخ می‌دهد، هم در سطح جامعه و بالاتر تمدن رخ می‌دهد. پیش‌بینی هانتینگتون هنگامی که داشت کتابش را می‌نوشت، این بود که ابتدای قرن بیستم بود. ایده‌اش این بود که این برخورد روزی رخ خواهد داد، زود یا کمی دیرتر این برخورد رخ خواهد داد. به این برخورد داره رخ می‌دهد، ما در روزگار کنونی هستیم، این برخورد را شاهد هستیم.

 اولین نظریه کلان در بحث ارتباطات میان‌فرهنگی کدام است؟

 اولین نظریه‌ای که می‌توانیم به عنوان یک نظریه کلان ارتباطات میان‌فرهنگی از آن یاد کنیم، نظریه تضاد است، نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون که پشتوانه‌های نظریه فلسفی، انسان‌شناختی، جامعه‌شناختی و روانشناختی نظریه‌های هگل، داروین، مارکس و به یک معنا فروید است. در چهارچوب نظری‌اش می‌تواند از نظریه‌های خردتری مثل نظریه وبر یا نیز استفاده کند. این اولین نظریه یا اولین کلان‌نظری در بحث ارتباطات میان‌فرهنگی است که به آن اشاره می‌کنیم.

 رهیافت‌های بومی ما چگونه است؟

رهیافت‌های بومی خودمان هم دقیقاً اینگونه است، یعنی ما وقتی داریم از تعبیر تنافر استفاده می‌کنیم. نکته جالبش که در روایت هست، در فصل پنجم کتابم به آن اشاره کردیم. اگر به روایت توجه کنیم، روایت اینگونه است که «ارواح جنود مجنده فما تعارف منها» یعنی می‌گوید روح‌ها لشکریان آماده‌اند. آنها که تعارف کنند و همه ائتلاف می‌کنند، آنها که تنافر کنند از همدیگه جدا می‌شوند. ابتدا صحنه برخورد در درون و جهان درونی افراد است، بعد صحنه برخورد جهان بیرونی و جهان بیرونی اجتماعی سیاسی رخ می‌دهد.

در کتاب همشناسی چه اشاره‌ای به این مباحث شده است؟

رسا ـ در کتاب همشناسی، ما بحث تناکر را در لابلای همه مباحث به ویژه فصل به آن اشاره کردیم. در کتاب آقای دکتر عاملی در همان فصل اول کتاب، گزارشی از نظریه هانتینگتون ارائه می‌شود. در صفحات ۴۲ و ۴۳ کتاب آقای دکتر عاملی، اشاره کوتاهی به آن هست. البته مفصل‌ترش باید به خود کتاب و روایت‌ها و مقالاتی که ناظر به این کتاب هم نقدش هست، مراجعه شود.

 در مقابل ایده برخورد تمدن‌ها، چه ایده‌ای مطرح شده است؟

ایده گفتگوی تمدن‌ها هم در نقطه مقابل ایده برخورد تمدن‌های هانتینگتون مطرح شد، اما ضعیف بود. علی‌رغم استقبال بین‌الملل، خیلی نتوانست صحنه بین‌المللی را به گفتگوی تمدن‌ها تاثیرگذاری خاصی ببخشد.پایان پیام/

منبع: خبرگزاری رسا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا